هیاهوی زن و مرد تواین چند هفته بیداد می کرد وجالب تر اینکه دراین پیامها همه چیز دیده می شد بجز عشق و لذت باهم بودن. به خودم می گفتم پس فلسفه این با هم بودن و داد و فغان  از دست دادن یار چیست ؟در حالیکه نه یاری هست و نه فقدان از دست دادن .شاید برای از دست دادن باورها و رویاهای به واقعیت نرسیده افسوس می خوریم و بعد به دنبال مقصر برای  از دست دادن عشق یکطرفه هستیم .تو وب یکی از دوستان جمله ای به تعبیر ایشان الهام بخش دیدم که گفته شده بود:

اگر قبل از آمدن کسی خوشبخت بوده اید

بعداز رفتنش هم می توانید خوشبخت باشید.

و جالب بود که این جمله انگشت اتهام را به سمت کسانی که در سوگ از دست دادن یار نشسته اند نشانه گرفته است. باید گفت اگر بارفتن کسی احساس می کنید خوشبختی از کنارتان پرکشیده بدانید که قبل از آمدنش هم خوشبختی در دستان شما نبوده بلکه آمدن و رفتن اوبرای به باوررسیدن شماست که شاید اصلاْخوشبخت نبودید والا در دنیایی به این بزرگی یک نفر نمی تواند زندگی را به سمت پرتگاه سوق دهد.(البته بعضی ها با آمدن و رفتنشان چنان نقشی برزندگی انسانها میزند که زمان در پاک کردن آن میبازد.)

اما گاهی جمله ( این نیز بگذرد) آرام بخش ترین جمله خواهد بود.

در طول یک روز ،دنیا خیلی چیزها را به ما یادآوری می کند اما یادآوری نمی کند که روزی این روزها را از شما خواهم گرفت .قدر لحظات عاشقی و باهم بودن را بدانید تادر حسرت آن نشینید.حسرت متعلق به زمانی است که نگاه دیگران برای ما از نگاه خودمان به زندگی مهمتر می شود.